@دستگاه@5

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دستگاه دستگاه سرعت سنج هوا دستگاه سرى دستگاه سنجش حرکات زمين دستگاه سنجش شدت انفجار دستگاه سنجش قدرت کار عضلانى دستگاه سنجش قوه ى سامعه دستگاه سنجش وزن مخصوص روغن دستگاه ضبط پديده هاى ... دستگاه ضبط تقريرات دستگاه ضبط صوت دستگاه ضبط مکالمات سخنرانى ... دستگاه ضبظ صوت دستگاه عکسبردارى از آفتاب دستگاه عکسبردارى از اسناد دستگاه عصبى خود کار دستگاه عصبى سمپاتيک دستگاه عصبى نباتى دستگاه علف خشک کنى دستگاه غير اهمى دستگاه فرزنى دستگاه فرستنده و گيرنده ... دستگاه فرعى دستگاه فعال دستگاه قوى صدا بزرگ کن دستگاه قياسى واژه هاى شامل دستگاه ـ (176) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}