@دستگاه@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دستگاه دستگاه سرعت سنج هوا دستگاه سرى دستگاه سنجش حرکات زمين دستگاه سنجش شدت انفجار دستگاه سنجش قدرت کار عضلانى دستگاه سنجش قوه ى سامعه دستگاه سنجش وزن مخصوص روغن دستگاه ضبط پديده هاى ... دستگاه ضبط تقريرات دستگاه ضبط صوت دستگاه ضبط مکالمات سخنرانى ... دستگاه ضبظ صوت دستگاه عکسبردارى از آفتاب دستگاه عکسبردارى از اسناد دستگاه عصبى خود کار دستگاه عصبى سمپاتيک دستگاه عصبى نباتى دستگاه علف خشک کنى دستگاه غير اهمى دستگاه فرزنى دستگاه فرستنده و گيرنده ... دستگاه فرعى دستگاه فعال دستگاه قوى صدا بزرگ کن دستگاه قياسى واژه هاى شامل دستگاه ـ (176) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8