@دستگاه@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دستگاه دستگاه لباسشويى خود کار دستگاه لغزاننده دستگاه مبرد دستگاه محرمانه دولت دستگاه مخابره داخل ساختمان دستگاه مخابره عکس از مسافات دور دستگاه مخابره يا راديوى ... دستگاه مخصوص اندازه ... دستگاه مخصوص سوزاندن علف دستگاه مخصوص معاينه حنجره دستگاه مخصوص ناصاف کردن اشيا دستگاه معاينه به وسيله ... دستگاه منطقى دستگاه منفعل دستگاه مولد برق داراى توربين دستگاه نگاشت دستگاه ناقله دستگاه نشان دهنده تصاوير دستگاه نورافکن مرکب ... دستگاه هدايت هواپيما ... دستگاه همزمان کننده همگاهگر دستگاه هوا شناسى دستگاه ورودى دستگاه يا جعبه تنظيم مقاومت دستگاه يا ماشين فشردن هوا واژه هاى شامل دستگاه ـ (176) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8