@دستگاه@6

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دستگاه دستگاه لباسشويى خود کار دستگاه لغزاننده دستگاه مبرد دستگاه محرمانه دولت دستگاه مخابره داخل ساختمان دستگاه مخابره عکس از مسافات دور دستگاه مخابره يا راديوى ... دستگاه مخصوص اندازه ... دستگاه مخصوص سوزاندن علف دستگاه مخصوص معاينه حنجره دستگاه مخصوص ناصاف کردن اشيا دستگاه معاينه به وسيله ... دستگاه منطقى دستگاه منفعل دستگاه مولد برق داراى توربين دستگاه نگاشت دستگاه ناقله دستگاه نشان دهنده تصاوير دستگاه نورافکن مرکب ... دستگاه هدايت هواپيما ... دستگاه همزمان کننده همگاهگر دستگاه هوا شناسى دستگاه ورودى دستگاه يا جعبه تنظيم مقاومت دستگاه يا ماشين فشردن هوا واژه هاى شامل دستگاه ـ (176) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}