@دستگاه@7
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دستگاه ... مجهز به دستگاه ضبط صوت ... حيوان يا دستگاه اسب و ... ... باره بيمارى دستگاه ادرارى و ... شکاف دستگاه تنفس ماهى ... خون و دستگاه هاى خونساز ... ... استفاده از دستگاه هاى الکترونى ... ... کننده مانند دستگاه عصبى نباتى عملکرد ماشين يا دستگاه فاقد برانشى يا دستگاه تنفس ... استفاده از دستگاه هاى الکتريکى ... ماشين يا دستگاه بلند کردن الوار متصدى دستگاه ضبط سخنرانى مربوط به دستگاه هاى خودکار ... ... مقايسه بين دستگاه عصبى خودکار ... ... که توسط دستگاه ثبت امواج ... منسوب به دستگاه عصبى خودکار نوعى دستگاه ضبط صوت قديمى ... درقسمتى از دستگاه ماشين هواپيماى داراى دستگاه تهويه مقاوم ... وابسته به دستگاه ادارى تناسلى وابسته به دستگاه ادرار و ... وابسته به دستگاه عصبى نباتى واقع در مقابل دستگاه مرکزى عصب وضعيت دستگاه ويژه گر بيمارى هاى دستگاه ادرار واژه هاى شامل دستگاه ـ (176) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8