@دستگاهى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دستگاهى ... ماشين يا دستگاهى که براى ... ... قسمت هاى دستگاهى براى گذاردن ... ... و هدايت دستگاهى به طور ... دستگاهى که اشياء يا ... دستگاهى که براى تعيين ... دستگاهى که تصويرى را ... دستگاهى که تغييرات نيروى ... دستگاهى که عناصرى را ... عمارت چند دستگاهى