@دشمن@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دشمن ... به سوى دشمن تيراندازى کردن ... تير به اردوى دشمن زدن از وجود دشمن پاک کردن بيعت کننده با دشمن تسليم دشمن کردن در خطوط دشمن نفوذ کردن دشمن کردن دشمن بزرگ دشمن بيگانه دشمن جامعه دوربين مخصوص هدف گيرى دشمن ... از محاصره دشمن مى گذرد متحد دشمن نرده يا مانع عبور دشمن