@دفاع@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دفاع چهار بازيکن خط دفاع که در پشت ... با سينه دفاع کردن دفاع پذير دفاع پذيرى دفاع کردن دفاع کردن از دفاع کردن در مقابل دفاع کردنى دفاع کننده دفاع از خود يا اموال خود دفاع از قسمت عقب پل دفاع از نفس دفاع غير نظامى غير قابل دفاع فن ژاپونى دفاع بدون اسلحه فن دفاع بدون اسلحه ژاپونى قابل دفاع مربوط به دفاع و حمايت ... بازيکن براى دفاع منطقه دور ... نگهدارى و دفاع کردن از هدف بى دفاع و آسان وسيله دفاع