@دقيق@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دقيق پيروى دقيق از اصول کار بسيار دقيق ... تعيين زمان دقيق به کار ... با احتياط و دقيق با ذکر جزئيات دقيق بررسى دقيق بررسى دقيق احساسات و ... بسيار دقيق به مطالعه دقيق پرداختن حل دقيق خيلى دقيق دقيق گام دقيق بودن دقيق شدن دقيق و حساس و لطيف کردن دقيق و لطيف سازى دقيق و مختصر کردن زياد دقيق شخص دقيق در مراعات قواعد ... شرح دقيق غير دقيق ميزان سازى دقيق نکات دقيق و ظريف نکته دقيق در آئين رفتار ... قضاوت خيلى دقيق و سخت ...