@دل@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دل پرده درونى دل پرده ى دل پنجره دل باز و خوش منظره پودينگ يادسر دل و جگر ... پيشوندى است به معنى دل يا قلب گشاده دل کم دل آدم دل زنده و شاداب آشوب دل از دل از صميم دل اسرار دل را گفتن اعتراف و درد دل کردن با دل و جرات برون شامه دل به گوش دل پذيرفتن تپش دل خال دل سياه داروى دل خوش کنک و بى اثر در دل نگاه داشتن درد دل درد دل کردن درون شامه دل دست و دل پاک دست و دل باز واژه هاى شامل دل ـ (85) : 1 , 2 , 3 , 4