@دل@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دل دل شکستگى دل شکسته دل شکسته کردن دل شکننده دل شب دل فريفته دل مرده دل مرده و بى روح دل نازک دل و جگر دل و جگر و چينه ... دل و جرات دل و روده دل و روده و جگر و امثال آن دل واپسى دو دل دو دل بودن دوست يک دل و يک زبان رگ و ريشه دل راز دل گفتن زنده دل ساده دل سخت دل سنگ دل شاد دل واژه هاى شامل دل ـ (85) : 1 , 2 , 3 , 4