@دم@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دم پرچم دم چلچله اى چاى دم کن چرخاندن دم هواپيما بمنظور ... گاوميش دم کلفت گربه اهلى موکوتاه و دم کوتاه کام و زبانه دم فاخته اى کج دم کسى که دم مغازه مى ايستد ... کفش دم پايى آرايش دم اسبى گيسو آهنگ دم گير ياجفت از دم قيچى رد کردن اسب يا سگ دم کل اسفرود بى دم اسفرود بى دم يا مرغابى شانه بسر انت هاى دم نهنگ انواع ماهيان خاردار دم چنگالى انواع ميمون هاى دم دراز و داراى ... با دهان باز دم زدن باله دم ماهى بغل دم بلوط دم دار ... آمريکايى که دم انبوهى دارد بوزينه دم کوتاه شبيه انسان بى دم واژه هاى شامل دم ـ (94) : 1 , 2 , 3 , 4