@دندان@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دندان ... جونده داراى دو رديف دندان پل دندان مصنوعى پيله دندان چرک دندان گرد دندان کرم خوردگى دندان کشيدن دندان آدم دندان گرد ... پر کردن دندان و آئينه ... آماس و التهاب لثه دندان ... خوردن استخوان دندان به آرواره انواع شمشيرماهيان دندان دار با دندان خرد و پاره کردن باب دندان باره دندان بالن يا نهنگ دندان دار بدون دندان جلو برآمدگى دندان آسياب بى دندان تکه لذيذ و باب دندان تاج دندان تمام دندان تيز دندان تيزى دندان جانور بى دندان واژه هاى شامل دندان ـ (103) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5