@دندانه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دندانه پره يا دندانه دار کردن چرخ دندانه دار چرخ دندانه دار متحرک ... چرخه دندانه دار کنگره دندانه با دندانه ماشين و غيره بريدن بدون دندانه داراى دندانه اره مانند داراى دندانه هاى اره مانند داراى دندانه هاى ظريف داراى دندانه هاى غير منظم داراى دو دندانه يا بر آمدگى داراى لبه دندانه دندانه دندانه گذارى دندانه کردن دندانه دار دندانه دار کردن دندانه دارى دندانه دندانه دندانه دندانه کردن دندانه ى زنجيرى دو دندانه رشته کوه تيز و دندانه دار رشته جبال تيز و دندانه دار سه دندانه واژه هاى شامل دندانه ـ (27) : 1 , 2