@دنده@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دنده چرخ دنده چرخ دنده چرخان به دور محور چرخ دنده جناحى چرخ دنده دار چرخ دنده ساعت چرخ يا دنده چرخنده اى ... گوشت با استخوان دنده گوشت دنده ارگ دنده اى انتهاى دنده گوسفند با دنده خلاص رفتن تکه گوشت دنده دار جعبه دنده داراى دنده هاى باريک و نمايان داراى دنده هاى بيرون آمده داراى سه دنده در دنده انداختن دنده چرخ دنده چرخ رابط بين دو چرخ دنده چرخ زنجير خور دنده اى دنده اى و جناغى دنده بشکه دنده خوک نمک زده و خشک کرده دنده دار واژه هاى شامل دنده ـ (47) : 1 , 2