@دنده@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دنده دنده دار کردن دنده دنده کننده دنده دو در اتومبيل دنده سکان دنده عقب دنده عقب اتومبيل دنده عوض کن دنده فرمان دنده مارپيچى دنده ها دنده هاى ماشين ساختمان دنده هاى هر چيز سه دنده اى شبيه دنده ضامن چرخ دنده مجموعً چرخ هاى دنده دار موج دنده اره اى ... که به چرخ دنده متصل مى شود ميله دنده هر چيز شبيه دنده واقع در ميان دنده ها يک دنده واژه هاى شامل دنده ـ (47) : 1 , 2