@دهان@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دهان چکمه دهان گشاد چاک دهان چاک دهان پرندگان گشادى دهان گند دهان کف به دهان آوردن کوره فولاد سازى دهان باز آب از دهان تراوش شدن آب افتادن دهان آب دهان آب دهان پرتاب کردن آب دهان جارى ساختن آب دهان روان ساختن آب دهان زدن به آدم بد دهان آدم بد دهان و فحاش اثر و طعم غذا در دهان از دهان بيرون پراندن از دهان بيرون انداختن از راه دهان با دهان باز دم زدن با دهان بسته خنديدن بخار از دهان خارج کردن بخار دهان بزاق از دهان ترشح کردن واژه هاى شامل دهان ـ (66) : 1 , 2 , 3