@دهان@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دهان بى دهان ... چوچوله با زبان و دهان ... با جارى ساختن آب دهان جانور از راسته دهان گردان داراى دهان کامل در دهان گذاشتن در دهان قرقره کردن دست به دهان دم دهان کسى را گرفتن دهان پزشکى دهان گرد دهان باز دهان باز کردن دهان باز کن دهان بند دهان بند بستن دهان بند طبى دهان دار دهان را آب انداختن دهان را خيلى باز کردن ريزش آب چشم يا دهان زائده نزديک دهان زخم و قرحه کوچک مخصوصاً در دهان سبيل و موى اطراف دهان حيوان سقف دهان واژه هاى شامل دهان ـ (66) : 1 , 2 , 3