@دهانه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دهانه تور ماهيگيرى دهانه باريک حلقه دهانه اسب حلقه لاستيکى مخصوص دهانه بطرى داراى شکم بزرگ و دهانه کوچک دهانه چيزى را گشادتر کردن دهانه کوه هاى ماه دهانه آتش فشان دهانه حنجره دهانه دم آهنگرى دهانه رودخانه دهانه رودخانه بزرگى ... دهانه لوله دهانه يا حفره حاصله ... دهانه يا سوراخ سوراخ يا دهانه کوچک قطر دهانه تفنگ يا توپ مربوط به دهانه ناى وابسته به دهانه حنجره يراق و دهانه اسب