@دو@10
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دو دو راهى مرگ و زندگى دو رديفه پارک کردن دو رشته اى کردن دو رنگ دو رنگ سنج دو رنگه دو رنگى دو رو دو زن گيرى دو زن دارى دو سر دو سطر در ميان دو سويه دو سيلابى دو شکمه دو شاخه دو شاخه ماده دو شعبه کردن دو شوهر گيرى دو شوهرى دو صفحه سفيد اول و آخر کتاب دو ضربه اى دو طرفه دو طرفه سازى دو ظرفيتى واژه هاى شامل دو ـ (437) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18