@دو@11
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دو دو فاز دو فرد يا دو گروه خيلى مشابه دو فلزى دو قسم دو قطبى دو لبه دو لته دو مجذورى دو مرتبه در روز دو مقياسى دو ملکولى دو منشايى دو منفى دو ميله متصل به هم ... دو نسخه کردن دو نسخه اى دو نصف کردن دو نفره دو نفرى دو نقطه اى که بر ... دو نيايى دو نيم کردن دو هزار ساله دو هلال دو واحدى واژه هاى شامل دو ـ (437) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18