@دو@12
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دو دو والانسى دو وجهه دو وجهى دو وهله اى دو يا چند حرف متصل به هم دو يا سه قلاب ماهى ... دوربين دو چشمى دوست دو رو ... واسطه اى که دو قسمت اصلى آهنگ ... رابطه بين دو قياس متقابل رقص تند دو نفرى ايتاليايى رقص دو ضربى کوبا رقص دو نفرى که زن روى ... رقص يا ساز ميان دو پرده رمز دو از پنج روابط جنسى بين دو نفر روى دو پا بلند شدن ... ابتدايى که از دو قشر سلول تشکيل ... زنى که دو شوهر دارد ... امکنه مقدسه که دو برگ خرما را ... ... تقاطع يک خط با دو خط موازى سگ تازى تيز دو سکه دو پنسى سکه معادل دو شليلينگ و شش پنس ستاره اول دو پيکر واژه هاى شامل دو ـ (437) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18