@دو@13
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دو سند دو نسخه اى سه گوشه دو پهلو برابر ... حکومت متشکل از دو رکن مستقل سيستم دو پارلمانى سيستم دو پشته سيستم دو فلزى مختلط سيستم دو مجلسى ... مرکب از دو مثلث متساوى ... شامل دو هزار ... ساختمانى و اساسى بين دو چيز شخصيت دو نيم شعر دو بيتى حماسى پنج هجايى شعر دو قافيه اى ... بلند بين دو هجاى کوچک ... شماره دو شورباى آرد جو دو سر صداى بر خورد دو جسم صدف دو کپه صدف دو کپه اى صف دو سر ... پولادينى که دو خط آهن ... ... سفيدى که بين دو صفحه چاپى ديگر ... ... پلاتين يا تنگستن دو لوله ى اشعه ... صندلى يا نيمکت دسته دار دو نفرى ... يا خارج قسمت دو عدد صحيح واژه هاى شامل دو ـ (437) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18