@دو@14
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دو عرق دو آتشه عينک دو کانونى غزل تهليل دار دو قافيه هفت بندى ... اعداد به دو قسمت مساوى فاصله بين دو چيز فاصله بين دو بال هواپيما ... فاصله ميان دو پرده فاصله ميان دو پرده نمايش فاصله ميان دو حرف فرار کننده و دو شونده از نور فلز دو ظرفيتى باريوم قابل شمول به دو فاعل يا بيشتر قاطع دو زاويه قايق دو دکلى قسمت قدامى دو نيمکره مخ قسمت ميان دو بند يا مفصل لايه بين دو لايه لقاح دو سلول جنسى متفاوت لوله مخصوص مکالمه بين دو اتاق ليست دو طرفه مکالمه ى دو نفرى ماشين دو فازه مبلغ دو پنس متغيير دو حالتى متلکم به دو زبان واژه هاى شامل دو ـ (437) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18