@دو@16
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دو منطق دو خطى منقسم به دو لخته مه و دو موش دو پا ميان دو پا قرار دادن ميانه يا حد وسط دو جنس ميخ پرچى که دو چيز را روى ... ميله ميان دو چرخ ... اتومبيل در دو رديف در ... نام اين دو نشانکه در سوى ... نسبت به دو نسبت ميان تقاطع دو سطح نشان داراى دو بال که به ... نشريه دو هفته يکبار ... گرمسيرى بين دو مدار شمال ... نوزاد نوعى صدف دو کپه اى نوعى کشتى دو دکلى سبک ... نوعى بازى دو نفره با راکت و توپ نوعى بازى رامى مخصوص دو نفر نوعى رقص دو نفره نوعى رقص دو نفرى نوعى قايق دو يا سه بادبانى ... ... و نازک که دو طرفش را روى ... ... که ميان دو طبقه ساختمان ... نيم دو رشته اى واژه هاى شامل دو ـ (437) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18