@دو@17
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دو هر چيز دو جزيى هر چيزى که دو لايه دارد هر دو هر دو هفته يکبار هم گذر دو گذرى هم دو شکلى واپسين بادبان کشتى دو دکلى واژه مرکب از دو واژه وابستگى به دو حزب ... پستانداران جونده دو رديف دندانى وابسته به اسيد دو ظرفيتى وابسته به دو خط مستقيم وابسته به دو لوله الکترونى ... وابسته به فرهنگ دو کشور ... به مسابقات دو صحرايى يا ... وابسته به مفروضات دو جنبه اى ... مرکب از دو هجاى کوتاه ... ... نسبت بين دو مقدار الکتريسيته ... واقع بين دو منطقه گرمسيرى واقع در بين دو دوره يخ بندان واقع در بين دو مردمک چشم واقع در دو طرف واقع در ميان دو دندان واقع ميان دو حرف صدادار وتد يا قافيه دو هجايى که هجاى ... واژه هاى شامل دو ـ (437) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18