@دو@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دو کلنگ دو سر کلنگ دو سر به کار بردن ... که در ميان دو آهن به شکل ... ... قالب هاى دو پارچه آهنى ... ترسيم شده بين دو نقطه در روى ... آدم دو رو آميزش کردن دو جنس مختلف با هم آهنگ بين دو ضرب آواز يا موسيقى دو نفرى اژد هاى افسانه اى بالدار دو پا اکسيد دو زنگ اتحاد دو حرف اتحاد دو صوت اتحاد دو ياچند دسته بمنظور خاصى اتصال يا تلاقى دو نهر اتصالى شدن دو سيم برق ... عنصرى که از دو واحد تشکيل شده ... اتوى داراى دو نوک تيز ... ادغام دو يا چند حرف صدا دار اره دو سر و دو دسته ... دست دادن يکى دو پياده در برابر ... از دو جهت از دو راه از دو سر از دو سره واژه هاى شامل دو ـ (437) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18