@دو@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دو از دو سو کاو از دو سو بر آمده از دو طرف متقارن ... آزمايش بلورهاى دو رنگ نما اسبى که روى دو پا بلند مى شود ... استوانه اى و دو قسمت برجسته در ... استعمال دو زبان ... يا فعلى براى دو يا چند کلمه ... اسيد دو ظرفيتى اشتراک دو نفرهم رتبه درکارى افزايشگر با دو ورودى التقاى دو حرف با صدا انباره دو سطحى انحصار خريد کالا به طور دو نفرى انحصار دو نفرى انحصار فروش کالا بين دو نفر انشعاب به دو شعبه ايجاد دو قطب ايست ميان دو پرده با اره دو سر بريدن با دو دست انجام يافته با دو نشانى برآمدگى پيشانى ميان دو ابرو برخوردگاه دو خيابان بطرى دو کوارتى واژه هاى شامل دو ـ (437) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18