@دو@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دو بطريکه دو باده در آن جاى گيرد به دو بخش تقسيم کردن به دو زبان نوشته شده به دو شاخه منشعب کردن به دو قسمت مساوى تقسيم کردن به هم جفت کردن دو چيز ... شکاف به دو قسمت مساوى ... بى کربنات دو سود بين دو عدسى تبر دو دم ترکيب دو استخوان و تکميل ... ترکيب دو ظرفيتى که از ... ترکيب دو ظرفيتى سيليکون تساوى ديد دو چشم تشابه انکسار نور در دو چشم تصادم دو توپ تصوير دو استخوان متقاطع ... تضاد بين دو موجود زنده ... تقارن دو شکلى ... هم شکلى بين دو چيز دوشکل ... که در آن دو جاده داراى اختلاف ... تقسيم به دو بخش تقسيم به دو شاخه ... ساعات کار به دو يا چند قسمت تقسيم شونده به دو قسمت در يک ... واژه هاى شامل دو ـ (437) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18