@دو@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دو ... هسته سلول به دو قسمت بدون کم ... ... تقسيم به دو سلول منفرد تلفظ کردن دو صداى جداگانه ... تناقض دو قانون يا دو اصل توالى دو عبارت يا جمله ... جبر دو حالتى ... فاصل بين دو توده هواى ... ... پروتون و نوترون دو اتم است جعبه دو خانه جمله دو پهلو جنگ مابين دو يا چند نفر ... جهش دو حالتى جو دو سر حکم غير قطعى و دو پهلو حکومت دو پادشاه حکومت دو مجلسى حکومت دو نفرى ... اثر وجود دو نيروى متعادل ... حرف دو پهلو حرف دو صوتى يا چند صوتى حشره دو بال ... نيمه وحشى دو رگه جنوب ... ... سوارى داراى دو صندلى عقب ... دکل عقبى کشتى دو دکله داراى برگ در دو سوى برگدم واژه هاى شامل دو ـ (437) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18