@دو@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دو داراى ترکيبات قلع دو ظرفيتى داراى دو پرچم داراى دو چشم داراى دو چيز داراى دو گوش داراى دو کپه داراى دو کانون داراى دو آويز کوچک داراى دو اکسيد داراى دو اتم کاربوکسيل ... داراى دو اتم در هر مولکول داراى دو انت هاى نوک تيز داراى دو بال داراى دو بخش داراى دو جنبه داراى دو جوهر فرد داراى دو خط مستقيم داراى دو دست داراى دو دندانه يا بر آمدگى داراى دو راه داراى دو رديف ستون در ... داراى دو رنگ داراى دو رنگ بودن داراى دو زن يا دو شوهر داراى دو سطح استوانه ... واژه هاى شامل دو ـ (437) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18