@دو@7
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دو داراى دو شکل داراى دو شاخه داراى دو شق مختلف داراى دو غشاء سلولى داراى دو قضيه اصلى و ... داراى دو قطب داراى دو قيمت يکى حقيقى ... داراى دو لب داراى دو مجلس مقننه داراى دو نوع پول رايج داراى دو هسته داراى دو والانس داراى دو وزن نامساوى داراى دو يا چند انگشت ... داراى دو يا چند نوع گل کامل ... پرچمى که دو پرچمش بلندتر ... داشتن دو قطب دانشکده مقدماتى تا دو ساله درجه دو درشکه چهارچرخه و دو اسبه درشکه تک اسبه که دو چرخ دارد درشکه يا دوچرخه دو نفرى درفاصله دو زمان دسته دو چرخه دندان دو پايه واژه هاى شامل دو ـ (437) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18