@دو@9
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دو دو برابر کردن دو به دو ناسازگار دو به هم زنى دو تا پرستى دو تا داشتن از دو تا شونده دو تايى دو تخمه دو جانبه دو جزيى دو جنسه دو جنسى دو جهتى دو حالتى دو خط در ميان کردن دو دل دو دل بودن دو دلى دو دندانه دو دور مسابقه يک تيم در يک روز دو ديد دو ذره اى دو رگه دو راهه دو راهى واژه هاى شامل دو ـ (437) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18