@دوا@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دوا تجويز دوا خوراک دوا يا شربت دوا دادن دوا زدن دوا عام دوا فروش دوا فروشى دوا يا چيزى که براى ... قابل تجويز دوا مقدار دوا
زبان مبدأ: فارسی
{{ metaLine || "واژهنامه فارسیطور و دیکشنری اروپایی" }}
یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.
واژهای در این بخش پیدا نشد.
ترجمه به انگلیسی از دیکشنریهای بارگذاریشده
/{{ entry.ipa }}/
{{ sn.example }}
{{ entry.etymology }}
تعاریف ویکیواژه CC BY-SA است؛ موارد «واژهنامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.
با شماره موبایل وارد شوید. ثبتنام همان ورود است و سطح پیشفرض «عمومی» است.
{{ me.role_label }} · {{ me.mobile }}
{{ authMsg }}
سطح شما: {{ me.role_label }}. گلوساری خصوصی برای همهٔ اعضا هست. معنی ویژه فقط برای سطح ویژه و بالاتر دیده میشود.
سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمیشود.
فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.
جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تبدار یادداشت است. خطهایی که با # شروع شوند نادیده گرفته میشوند.
{{ gMsg }}