@دود@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دود پر دود پرده دود کسى که آهسته مى دود آلوده با دود اتاق مخصوص دود دادن ماهى ... استعمال دود اهل دود ايجاد دود براى دفع حشرات بى دود حلقه دود يا بخار دود چپق و پيپ دود چراغ خور دود چراغ خورى دود گرفته دود کردن دود کردنى دود کن دود کننده دود ايجاد کردن دود دادن دود دادنى دود داده دود داده شده دود دار دود دهنده ميوه و گوشت ... واژه هاى شامل دود ـ (38) : 1 , 2