@دور@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دور اراضى جنگلى دور از شهر ارتباط از دور ارتباط دور برد ... رودخانه از آن دور و مجزا باشد از خود دور کردن از دور از دور آمده از دور نمودار شدن از راه دور از راه دور تلفن کردن از راه دور نگارى از فاصله دور شنيدن از مرکز بدن دور کردن اشاره به دور اندکى دور از کشتى ماندن اندازه گيرى از دور اهل جاى دور افتاده ايستگاه دور دست ... از مسافات دور مطالبى تحرير ... بادنجان دور قاب چين بدون برد در دور مسابقه بسرعت دور شدن به دور چيزى پيچيدن به دور چيزى چرخيدن به دور چيزى گشتن واژه هاى شامل دور ـ (188) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}