@دور@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دور دور از دريا دور از دسترس دور از ساحل دور از صلاح دور از فهم دور از مکان اصلى دور از محور دور از مرکز دور از مرز دور از مصلحت دور افتاده دور انداختن دور انداختنى دور انداخته دور اندازى دور انديشى دور برد دور برداشتن دور تا دور دور تا دور گيتى يا ... دور دست دور دور دور رس دور رس بودن دور زدن واژه هاى شامل دور ـ (188) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8