@دور@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دور دور زننده دور سر گرداندن دور سر گرداندن مطلب دور سرگردان دور سنج دور سنجى دور شدن دور شمار دور شو دور قرقره پيچيدن دور مسابقه دور موتور دور نگار دور نگاه داشتن دور نشان دور نما دور نماى نقاشى دور نويس دور هم انداخته دور و بر دور و بر اطرافيان دور و دراز دوربين مخصوص عکاسى از فواصل دور دورتا دور راه دور واژه هاى شامل دور ـ (188) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8