@دور@7

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دور رقم قرضى دور گشتى ريل راه آهن خيلى دور از هم ساختمان دور افتاده و ... ... اى که به دور بدن مى پيچند ... شلجمى به دور خود تشکيل ... شهر کوچک و دور افتاده عکسبردارى از مسافات دور عازم ناحيه دور دست عضله دور کننده ... انفجار مرمى از مسافت دور قسمت دور از مرکز بال پرنده مکالمات تلفنى از راه دور ... کيفيات واقعى هنر دور است ... گيرنده پيام از مسافات دور ماشين تحرير راه دور محور کوچکى که چيزى دور آن بگردد ... و غيره از مسافات دور مربوط به آينده دور مزرعه دور افتاده مسافرت دور ... حياط پهلويى يا دور افتاده منظره مشهود از مسافت دور ... وقتى به دور پيچ پيچيده ... ... دفاع منطقه دور پايگاه سوم ... نژاد دور افتاده يا منزوى ... واژه هاى شامل دور ـ (188) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}