@دور@8
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دور ... کشور بيگانه دور آن را ... نخ پيچيده به دور قرقره نسبتا دور نوار چرمى دور کلاه نوار دور کلاه نوشتن در دور وابسته به مسافات دور ... بيد ساخته و دور آن را چرم ... يک دور بازى يک دور مسابقه يا بازى يک ميليون دور يک ميليون دور در دقيقه يک هزار دور در هر ثانيه واژه هاى شامل دور ـ (188) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8