@دوران@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دوران ... که در دوران اليگوسن و ... ... و کاهنان دوران اوليه تمدن ... بستر دوران يخ به دوران انداختن تازه به دوران رسيده تازه به دوران رسيده و فاسد دچار دوران سر دوران پيرى دوران چهارم دوران کامل دوران کردن دوران کمال دوران کننده دوران استراحت و نقاهت ... دوران اول دوران خون دوران داشتن دوران رکود و عدم فعاليت دوران زندگى دوران زوجيت دوران سوم دوران شناسى و مطالعه ... دوران ماقبل تاريخ دوران مربوط به دوره بخصوصى دوران مستى واژه هاى شامل دوران ـ (42) : 1 , 2