@دوربين@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دوربين آدميکه با دوربين کار مى کند با دوربين کداک عکس برداشتن دوربين پيمايش بلندى يا فاصله دوربين کوچک دوربين خيلى کوچک دوربين دو چشمى دوربين زير دريايى مخصوص ... دوربين ساز دوربين صحرايى دوربين عکاسى دوربين فروش دوربين فيلمبردارى مجهز ... دوربين مخصوص اپرا دوربين مخصوص عکاسى از فواصل دور دوربين مخصوص عکسبردارى ... دوربين مخصوص هدف گيرى دشمن دوربين مسافت ياب دوربين مهندسى دوربين نجومى دوربين يا جعبه عکاسى دوربين يا عينک برجسته نما ديدگاه ميکروسکوپ يا دوربين شبکه دوربين نجومى شخص دوربين شيشه دوربين واژه هاى شامل دوربين ـ (35) : 1 , 2