@دوربين@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دوربين شيشه ى دوربين ياذره بين عدسى درونى دوربين ياذره بين عدسى دوربين عکاسى داراى ... عدسى سر دوربين ياميکروسکپ لوله دوربين ... بازماندن ديافراگم دوربين عکاسى ... شهرفرنگ يا دوربين از نظر ... ... تلويزيون و سينما دوربين را از نور ... وابسته به دوربين نجومى يک جور دوربين عکاسى واژه هاى شامل دوربين ـ (35) : 1 , 2