@دورى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دورى چند دورى کسى که از ديگران دورى مى کند به شکل قاب يا دورى يا طشت حرکت دورى دورى کردن از دورى از محور اصلى دورى از مرکز دورى از مرکز بدن دورى جست از دورى و اجتناب