@دوست@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دوست پوده دوست چربى دوست گروده دوست گروه دوست ... يکديگر را خيلى دوست دارند آب دوست اسيد دوست انگليسى دوست باده دوست بازى دوست بحد پرستش دوست داشتن بشر دوست بى دوست بيگانه دوست ترشى دوست تفريح دوست تماشاچى ورزش دوست ثروت دوست جمعيت دوست جنگ دوست حيوان دوست خدا دوست خون دوست دوست پسر دوست کردن واژه هاى شامل دوست ـ (53) : 1 , 2 , 3