@دولت@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه دولت سيستم پزشکى تحت نظارت دولت سيستم مداخله دولت در امور ... طرز حکومت هيئت دولت طرفدار دولت فدرال عضو فرقه مذهبى مخالف دولت ... زرگر يا دولت روى آلات ... قانون مورد اجراى دولت لقب دولت ايالات متحده آمريکا لقب روسيه و دولت شوروى مامور رسمى يک دولت مامور عالى رتبه دولت مستخدم دولت مشاور حقوقى دولت که در ... ... که از طرف دولت براى کسى فرستاده ... ... يا علامت دولت يا خانواده ... نماينده دولت در دادگاه ... هيئت دولت واژه هاى شامل دولت ـ (42) : 1 , 2