@ديد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ديد پس ديد پيش ديد پيش ديد کردن ... و جنگل را ديد و به شکل ... ... نظر گرفتن محل ديد ناظر تساوى ديد دو چشم تعيين ميزان ديد چشم خط ديد داراى ديد کم داراى زاويه ديد بيش از معمول دو ديد ديد از بالا شامل همه ... ديد خطى ديد زدن ديد سنجى ديد و بازديد کردن ديد و شنودى سنجش ميدان ديد فاقد ديد قابل ديد قدرت ديد قدرت ديد ذره بين قوه ديد لکه يا نقطه سياه در ميدان ديد مسير ديد واژه هاى شامل ديد ـ (30) : 1 , 2