@ديوار@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ديوار پشت بند ديوار پى سنگى درزير ديوار قرار دادن گچ برى بالاى ديوار زير سقف ... يا در و ديوار مى چسبد بست ديوار بمب ديوار کن تخته جهت پوشش ديوار ... شکل سر ديوار ساختمان هاى ... تو رفتگى در ديوار تورفتگى ديوار يا دوراهى توى ديوار گذاشتن ... که بر ديوار نوشته شده ... خمير مخصوص اندود ديوار و سقف داراى يک ديوار حايل ... عکسهايش به ديوار آويخته شود در چهار ديوار نگاه داشتن در ديوار قرار دادن ديوار پهلويى ديوار کشيدن ديوار کنارى ديوار کوب ديوار کوه نما ديوار با حياط خارجى ... ديوار بديوار ديوار خاکى واژه هاى شامل ديوار ـ (52) : 1 , 2 , 3