@ديوار@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ديوار ديوار دار ديوار درونى خندق ديوار را با گچ و ... ديوار ساحلى ديوار شنى ساحلى ديوار قديمى اورشليم ديوار موقتى ديوار ندبه ديوار نما ديوار يا سد دريايى سر ديوار شکاف ديوار شمع پشتيبان ديوار ... اصابت گلوله به ديوار ... که به ديوار ساختمانى تکيه ... طاقچه ديوار کوب قرنيس ديوار ... که در ديوار مى گذارند ... لبه بالايى ديوار کشتى ... رودخانه با اسکله يا ديوار ... که از ديوار پيشامدگى پيدا ... ... لانه گلى بر ديوار خانه مى سازد ... از نرده و ديوار که روى آن ... واگن بارى بدون ديوار راه آهن واقع بر روى ديوار واژه هاى شامل ديوار ـ (52) : 1 , 2 , 3