@ديگر@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ديگر به وقت ديگر موکول کردن بيمارى ناشى از بيمارى ديگر تبديل جسمى به جسم ديگر ... زير تختواب ديگر قرار گيرد ترکيب کلوريد با جسم بسيط ديگر ... يا لغات جمله ى ديگر ... فرآورده ى ميکرب ديگر که باعث از ... تغيير از يک حالت بحالت ديگر ... پوستان بر نژادهاى ديگر ... در جلو توپ بازيکن ديگر ... يا عوامل دستورى ديگر جاى ديگر ... خرگوش و جانوران ديگر ... پيوستن به ملک ديگر در نتيجه سيل ... ... و متبادل با جسم ديگر ... ترکيب جسم ديگر يکى است جنس نر آهو و حيوانات ديگر جهت ديگر جور ديگر حشيشه القزاز و علف هاى هرز ديگر ... جوجه و ديگر جانوران که ... داخل زبان ديگر شده ... گنه و ترکيبات ديگر آن ... با مشتريان ديگر مى رقصد در مکان ديگر واژه هاى شامل ديگر ـ (134) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6