@ديگر@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ديگر در ميان چيزهاى ديگر رخ دهنده در ميان عبارات ديگر جا دادن درجاى ديگر ... باطرى و هر چيز ديگر ... هزار سال ديگر اعتقاد دارند دفع شهوت زنى با زن ديگر ... سطرى را به سطر ديگر کشيدن دنياى ديگر ... جاى دواى ديگر تجويز شود ديگر ابدا ديگر خود زبان آميخته با زبان هاى ديگر ... معين به چرخ ديگر مى خورد ... دسته ى ديگر خوانده مى ... سوى ديگر سوى ديگر بردن ... هاى الکتريکى ديگر يا روى ... شخص ديگر ... شرکت هاى ديگر مبادرت کند شق ديگر ... و از سوى ديگر کاو باشد ... خوردن دوتخته يا چيز ديگر ... صفحه چاپى ديگر قرار داده ... ... گرفتن اردک و مرغان ديگر طور ديگر واژه هاى شامل ديگر ـ (134) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6