@ديگر@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ديگر ... دست پيش از دست ديگر عددى که از عدد ديگر کسر مى شود ... زبانى به زبان ديگر نقل کردن ... يک سلطنت با دوره ديگر ... رودخانه به سوى ديگر مى رود قرار گيرى بر روى چيز ديگر قسمتى ديگر ... کشتن ميکرب هاى ديگر مى شود مانع دخول هوا يا آب يا چيز ديگر متوجه دنياى ديگر مراجعه از فهرستى به فهرست ديگر ... مکان به مکان ديگر و توقف کوتاهى ... ... از شراب و مشروبات ديگر ... امکان مسافرت بکرات ديگر ... يا چند معادله ديگر باشد موکول بروز ديگر شدن ميان چيزهاى ديگر ميان اشخاص ديگر نقطه ديگر ... از زبانى به زبان ديگر ... جامعه به جامعه ى ديگر ... سياسى مورد قبول کشور ديگر ... عاليرتبه کشورى در کشور ديگر ... مرکب از چند نوشابه ديگر نوع ديگر واژه هاى شامل ديگر ـ (134) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6